تبليغاتX
قاصدک! ... هان! ... چه خبر آوردی؟!...
پرسه در هزارتوی ذهن و زبان و ادبیات
داستان پيدايش نوروز با تكيه بر متون پيشينيان  

      داستان پيدايش نوروز با تكيه بر متون پيشينيان                                                       

                                      

 

    

 

  «آن روز، روز تازه اي بود جمشيد عيد گرفت؛ اگرچه پيش از آن هم نوروز بزرگ و معظم بود»                                                                             ابوريحان بيروني - آثارالباقيه 

 

 

جشن‌ نوروز

 

واژه‌ «جشن» همان‌ يَسن/ يسنه‌ اوستايي‌ است‌ كه‌ در زبان‌ پهلوي‌ يزشن‌ گفته‌ مي شد و در اصل‌ به‌ معني‌ ستايش‌ و نيايش‌ شادمانه‌ است. «نوروز» يا نوگ ‌روچ/ نوك‌ روز در پهلوي‌ به‌ معني‌ نخستين‌ روز- روز هرمزد - از ماه‌ فروردين‌ است. ايرانيان‌ در قديم‌ براي‌ هر روز از ماه‌ نامي‌ گذاشته‌ بودند و روز اول‌ بهار يا فروردين، هرمزد نام‌ داشت. در اين‌ روز جشني‌ بزرگ‌ برپا مي ‌كردند و به‌ شادي‌ و نيايش‌ آفريدگار مي ‌پرداختند. از چند روز مانده‌ به‌ نوروز مراسم‌ و آيين هاي‌ ويژه‌ آغاز مي ‌شد كه‌ تا چند روز پس‌ از آن نيز ادامه‌ داشت. در روزهاي‌ اول‌ دوره‌ نوروزي، مراسم‌ به‌ طور همگاني‌ برگزار مي ‌شد كه‌ به‌ آن‌ «نوروز عامه» مي‌ گفتند و از روز ششم‌ به‌ بعد بزرگان‌ و خواص‌ آن‌ را نزد خود ادامه‌ مي ‌دادند كه‌ به‌ آن‌ «نوروز خاصه» گفته‌ مي‌شد، اما در هر حال‌ شادي‌ و نيايش‌ ويژگي‌ بارز جشن‌ نوروز بود.

 

نياكان‌ ما بر اين‌ باور بودند كه‌ آفريدگار بزرگ، جهان‌ را در شش‌ «گاه» يا «گاهنبار» [مرحله] آفريد كه‌ در آخرين‌ گاهنبار انسان‌ آفريده‌ شد و از اين‌ رو روز تولد نخستين‌ انسان‌ را - كه‌ آن‌ را روز نخست‌ بهار مي‌دانستند - شايسته‌ شكرگزاري‌ و شادماني‌ مي ‌پنداشتند و چون‌ معتقد بودند كه‌ فـَروَهَرهاي‌ نيكان‌ و پاكان‌ يا همان‌ قواي‌ باطني‌ و ارواح‌ مؤمنان‌ در دوره‌ نوروزي‌ از جهان‌ مينوي‌ به‌ گيتي‌ بازمي‌ گردند تا از خويشان‌ و عزيزان‌ ديدار كنند و تقاضاي‌ خيرات‌ و صدقه‌ دارند، سفره‌ها مي‌ گسترانيدند و خيرات‌ مي‌ دادند و شادمانه‌ دعا مي‌ خواندند تا پروردگار را شكر و فروهرها را شاد نمايند؛ و به‌ همين‌ سبب‌ ماه‌ فروردين‌ را ماه‌ فرود فروهرها يا فرورديگان‌ و يا عيد فَروشي‌ها يا اموات‌ هم‌ مي گفتند.

 

 

 

 

بنيان‌ جشن‌ نوروز

 

نوروز جنبه‌ مذهبي‌ و روحاني‌ دارد و نيايش‌ و ستايش‌ شادمانه‌ همگاني‌ را همراه‌ مي ‌آورد. در اسطوره‌ها

 

و افسانه‌ ها و كتاب هاي‌ پيشينيان‌ بنيان‌ نوروز را به‌ پادشاه‌ اسطوره‌اي‌ و افسانه ‌اي، جم‌شيد (جمشيد)، نسبت‌ داده‌اند. فردوسي‌ در حماسه‌ بزرگ‌ «شاهنامه» نوروز را به‌ جمشيد نسبت‌ مي‌ دهد؛ آن‌ هنگام‌ كه‌ او بر تخت‌ شاهي‌ نشست‌ و تاج‌ مرصع‌ بر سر نهاد، پرتو خورشيد بر آن‌ دميد و همگان‌ آن‌ روز را روزي‌ نو و نوروز ناميدند و جشن‌ و سرور برپا كردند.

 

به‌ جمشيد بر گوهر افشاندند

 

مر آن‌ روز را روز نو خواندند

 

سر سال‌ نو هرمز فرودين‌

 

برآسوده‌ از رنج‌ تن‌ دل‌ ز كين‌

 

بزرگان‌ به‌ شادي‌ بياراستندمي ‌و جام‌ و رامشگران‌ خواستند

 

چنين‌ روز فرخ‌ از آن‌ روزگار

 

بمانده‌ از آن‌ خسروان‌ يادگار

 

و گويند چون‌ پرتو خورشيد بر آن‌ تاج‌ پرگوهر دميد، جم‌ كه‌ از آن‌ پيشتر «يم» يا «يمه» نيز گفته‌ مي ‌شد داراي‌ شعاع‌ خورشيد گرديد و از اين‌ رو جم‌شيد ناميده‌ شد. روايت ها و افسانه‌هايي‌ ديگر نيز در مورد نوروز وجود دارد كه‌ به‌ طور قاطع‌ بر آن‌ نمي ‌توان‌ تأكيد كرد. از جمله‌ آنكه‌ گفته‌اند: روزي‌ حضرت‌ سليمان‌ انگشتر گمشده‌ خويش‌ را پيدا كرد. مردمان‌ شاد شدند و آن‌ روز را روز نو و نوروز خواندند؛ و نيز گفته ‌اند كه‌ حضرت‌ صادق (ع) نوروز را روزي‌ فرخنده‌ براي‌ طلب‌ حاجت ها دانسته‌اند، و نيز نظري‌ است‌ بر اين كه‌ روز غدير خم‌ مصادف‌ با اول‌ فروردين‌ بوده‌ و از همين‌ رو نوروز گفته‌ شده‌ و جشن‌ برپا كرده‌اند. البته‌ اين‌ مورد به‌ لحاظ‌ تقويمي‌ مطابقت‌ داده‌ نشده‌ است.

 

ايران‌ شناس‌ معروف‌ دانماركي، كريستن ‌سن‌ و برخي‌ ديگر از محققان‌ ايراني‌ گفته‌ اند كه‌ جشن‌ نوروز ايراني‌ متأثر از برخي‌ جشن هاي‌ كهن‌ ملل‌ قديمتر است‌ و از جمله، آثاري‌ از زگموگ، جشن‌ بابليان‌ - كه‌ خود متأثر از سومريان‌ نيز بوده‌ - در نوروز ايراني‌ مشاهده‌ شده‌ است. اما به خوبي‌ پيداست‌ نوروز ايراني‌ تجلي‌ فرهنگ‌ ايراني‌ است‌ و دست‌كم‌ قرنهاست‌ كه‌ با آيين‌ و رسم‌ فرهنگ‌ ايراني‌ برگزار مي‌شود.

 

 

 

 

چهارشنبه ‌سوري‌

 

نياكان‌ ما در شب‌ عيد آتش‌ مي‌ افروختند و به‌ شادي‌ گرد آن‌ نيايش‌ مي‌ كردند. گويند كه‌ پس‌ از اسلام‌ در ايران‌ رسم‌ بر اين‌ شد كه‌ در آخرين‌ چهارشنبه‌ سال، پس‌ از غروب‌ آفتاب‌ با چوب‌ و كنده‌ و خار در فضاي‌ باز آتش‌ افروزند و جشن‌ گيرند؛ و هنوز پس‌ از قرن ها، هر سال‌ مردم‌ با افروختن‌ آتش‌ و پريدن‌ از روي‌ آن‌ و خواندن‌ سرود و صرف‌ نقل‌ و آجيل‌ و آش‌ رشته‌ مخصوص‌ تا آخرين‌ ساعات‌ شب‌ به‌ شادماني‌ سرگرم‌ مي ‌شوند.

 

آتش‌ از زمان هاي‌ دور مورد توجه‌ بوده‌ است. در قديم‌ آتشكده‌هاي‌ بزرگي‌ در ايران‌ ساخته‌ بودند تا آتش‌ - اين‌ عنصر مقدسشان‌ - را هميشه‌ روشن‌ و برپا نگاه‌ دارند. به خوبي‌ پيداست‌ در زماني‌ كه‌ نيروي‌ اصلي‌ در توليد نور، آتش‌ بوده، روشن‌ نگاه‌ داشتن‌ آتش‌ و در نتيجه‌ رهايي‌ از سياهي‌ و تيرگي‌ و بهره‌مندي‌ از نور و روشنايي‌ چه‌ اهميتي‌ داشته‌ است. افزون‌ بر اين‌ از روشنايي‌ آتش‌ در كار خبر رساني‌ نيز استفاده‌ مي ‌شده‌ است. بر فراز برج ها و بلندي ها آتش‌ مي‌ افروختند و به‌ يكديگر پيام‌ مي‌ رسانيدند. به جز بهره‌مندي‌ از نور آتش‌ و جنبه‌ پيام‌ رساني، آتش‌ به‌ سبب‌ گرما و توليد حرارت‌ در خانه‌ و نيز استفاده‌ در پخت‌ و پز، كاربرد مفيدي‌ داشته‌ كه‌ به‌ موجب‌ آن‌ مقدس‌ به‌ شمار مي ‌آمده؛ همچنين‌ آتش‌ به‌ لحاظ‌ پاك‌ كنندگي‌ و به‌ عنوان‌ نابود كننده‌ آلودگي ها مورد توجه‌ بوده است. بنابراين، آتش‌ به‌ لحاظ‌ نور، گرما، خبر رساني، پاك‌ كنندگي‌ و به‌ عنوان‌ يكي‌ از عناصر چهارگانه‌ مقدس‌ پيشينيان‌ - آب، خاك، باد، آتش‌ - در فرهنگ‌ ايرانيان‌ قديم‌ اهميتي‌ ويژه‌ داشته‌ است. اكنون‌ نيز همچنان‌ به‌ صورت‌ نمادين‌ در جشن‌ چهارشنبه ‌سوري‌ افروخته‌ مي ‌شود و مردم‌ گرد آن‌ به‌ شادي‌ سرگرم‌ مي ‌گردند. اما واژه‌ سوري‌ يا سوريك‌ به‌ معني‌ گل‌ سرخ‌ و گل‌ سوري‌ است‌ و شايد به‌ همين‌ سبب‌ است‌ كه‌ در چهارشنبه ‌سوري‌ خوانده‌ مي ‌شود: .سرخي‌ تو از من... چهارشنبه‌ روز سرخ، روز گل‌ سرخ، روز افروختن‌ آتش‌ و شادماني‌ مردم‌، و ستايش‌ خداوند براي‌ بهره‌مندي‌ از اين‌ نعمت‌ است.

 

آبريزان‌ يا آب‌ پاشان‌

 

گويند جشن‌ آبريزان‌ نخست‌ از آيين هاي‌ ماه‌ تير بوده‌ است‌ كه‌ بعدها به‌ مراسم‌ عيد نوروز اضافه‌ شده؛ و ساليان‌ دراز پيش‌ از اين، هفت‌ سال‌ قحطي‌ پديد آمد. مردمِ به‌ جان‌ آمده‌ از خشكسالي‌ براي‌ نيايش‌ و نماز و درخواست‌ باران‌ به‌ بيابان‌ رفتند و دست‌ به‌ دعا بردند و چون‌ از ابر رحمت‌ پروردگار باران‌ باريد، در دل ها شادي‌ پديد آمد و مردم‌ به‌ شادماني‌ پرداختند و به‌ شكرانه‌ اين‌ نعمت، پس‌ از آن‌ هر سال‌ بر روي‌ يكديگر آب‌ و گلاب‌ پاشيدند. كم‌ كم‌ اين‌ رسم‌ به‌ صورت‌ آب‌ پاشي‌ در خانه‌ و كوچه‌ و شستشوي‌ خارج‌ از برنامه‌ معمول‌ شد؛ و اكنون‌ نيز چنين‌ رسم‌ است‌ كه‌ پيش‌ از فرا رسيدن‌ نوروز تا آنجا كه‌ ممكن‌ است‌ خانه‌ را شستشو دهند، بدن‌ به‌ آب‌ بشويند و بر يكديگر گلاب‌ بپاشند. در شب‌ نوروز براي‌ پاكي‌ از گناه‌، تن‌ خود بشويند و آب‌ بپاشند تا سال‌ نو با فراواني‌ آب، رونق‌ كشاورزي‌ و بهبود وضع‌ معيشت‌ آغاز شود.

 

 

 

 

مير نوروزی - عمو نوروز

 

سخن‌ در پرده‌ مي‌ گويم‌ چو گل‌ از غنچه‌ بيرون‌ آي‌

 

كه‌ بيش‌ از پنج‌ روزي‌ نيست‌ حكم‌ مير نوروزي‌

 

در قديم‌ كه‌ سرگرمي ها و امكانات‌ شادي ‌بخش‌ اندك‌ و محدود بود، در دوره‌ نوروزي، فردي‌ كه‌ به‌ او مير نوروز مي ‌گفتند جامه‌اي‌ رنگين‌ بر تن‌ مي‌ كرد، سوار چهارپايي‌ مي ‌شد، كيسه‌ و كوله ‌اي‌ برمي ‌گرفت‌ و در كوچه‌ و بازار به‌ راه‌ مي ‌افتاد. با صداي‌ رسا سخنان‌ خنده‌ آور و شادي ‌آفرين‌ مي ‌گفت‌ و موجب‌ سرگرمي‌ مردم‌ مي ‌شد. در هر خانه‌ اي‌ دمي‌ مي ‌ايستاد و چيزي‌ دريافت‌ مي ‌كرد و هر آنچه‌ بود - نقل‌ و آجيل‌ و شيريني‌ و... - در كيسه‌ خود مي‌ ريخت. مي ‌گفت‌ و مي‌ خنديد و مي‌ خندانيد و دل ها را شاد مي ‌كرد.

 

شايد پديده‌ عمونوروز كه‌ به ويژه‌ در چند دهه‌ پيش‌ در ايران‌ معمول‌ بود شكلي‌ ديگر از همان‌ مير نوروز بوده‌ باشد. عمونوروز نيز با كلاه‌ و جامه ‌اي‌ رنگين‌ و دايره‌اي‌ زنگي‌ اما با رويي‌ سياه ‌شده‌ از زغال‌ يا رنگ‌ در كوچه‌ و خيابان‌ به‌ راه‌ مي ‌افتاد و اشعار كوتاه‌ خنده‌آور مي‌ خواند و سعي‌ مي ‌كرد تا دل‌ مردم‌ شاد كند و خود نيز چيزي‌ بستاند و شاد شود. در حال‌ حاضر اين‌ رسم‌ تا حد زيادي‌ منسوخ‌ شده‌ و كمتر مورد توجه‌ قرار دارد. اما نواختن‌ ساز و دهل‌ در آغاز نوروز در كوچه‌ها و محله‌هاي‌ قديمي‌ هنوز هرچند كم،‌ اما متداول‌ است.

 

سيزده ‌به ‌در

 

وقت‌ آن‌ است‌ كه‌ مردم‌ ره‌ صحراگيرند

 

خاصه‌ اكنون‌ كه‌ بهار آمد و فروردين‌ است‌. (حافظ‌)

 

در سيزدهمين‌ روز فروردين‌ كه‌ پايان‌ دوره‌ نوروزي‌ تلقي‌ مي‌ شود، مردم‌ در دشت‌ و بيابان‌ و در فضاي‌ سبز بهاري‌ گرد مي‌ آيند و به‌ شادي‌ مي ‌پردازند. در اين‌ روز پاياني‌ نيز چون‌ روزهاي‌ ديگر عيد، خوراكي‌ ويژه‌ همچون‌ آش‌ رشته‌ و ديگر خوراك هاي‌ سبزي‌دار مي ‌پزند. گندم هايي‌ را كه‌ براي‌ سفره‌ هفت‌ سين‌ رويانيده‌اند با خود به‌ صحرا مي‌ برند و با انداختن‌ آن‌ در جوي‌ و رود - و به‌ هر حال‌ بيرون‌ از خانه‌ - نحسي‌ سيزده‌ را كه‌ يا به‌ آن‌ معتقدند و يا بنا به‌ رسم‌ كهن، آن‌ را خوش ‌يمن‌ تلقي‌ نمي‌ كنند از خود و خانواده‌ دور مي‌ سازند. بسياري‌ از مردم‌ به‌ نحسي‌ عدد سيزده‌ نه ‌تنها اعتقادي‌ ندارند بلكه‌ در اساس، تأثير عددي‌ خاص‌ را در سرنوشت‌ خود مؤثر نمي‌دانند، اما اين‌ باور كه‌ در قديم‌ عدد سيزده‌ را خوش ‌يمن‌ تلقي‌ نمي ‌كرده‌اند شايد به‌ اين‌ دليل‌ باشد كه‌ در طالع ‌نماي‌ نجومي، قدما معتقد بودند كه‌ آسمان‌ دوازده‌ برج‌ دارد و هر تولدي‌ كه‌ صورت‌ مي ‌گيرد داراي‌ ستاره‌اي‌ در يكي‌ از دوازده‌ برج‌ است‌ و بنا بر اين كه‌ كدام‌ ستاره‌ در كدام‌ برج‌ قرار گرفته، طالع‌ و خوي‌ فرد متولد شده‌ شكل‌ مي ‌گيرد و خارج‌ از دوازده‌ برج‌ - كه‌ عدد سيزده‌ است - نابجا و نحس‌ به‌ شمار مي ‌آمده‌ است. در هر حال‌ اكنون‌ ديگر نحسي‌ عدد سيزده‌ مورد پذيرش‌ همگان‌ قرار ندارد و بيشتر جنبه‌ خرافي‌ دارد.

 

 

 

 

هفت ‌سين‌

 

با فرا رسيدن‌ سال‌ نو، سفره‌ مبارك‌ هفت ‌سين‌ را مي ‌گسترانيم؛ سفره‌اي‌ از هفت‌ گونه‌ گياه‌ و دانه‌ و خوردني‌ دلپذير. آب‌ و آيينه، شمع‌ و چراغ، نقل‌ و نبات‌ و گل‌ و سبزه‌ در آن‌ مي ‌نهيم؛ كتاب‌ آسماني‌ خود را مي‌ گشاييم‌ و در لحظه‌ حلول‌ سال‌ نو در برابر سفره‌اي‌ از بركت‌ الهي‌ و به‌ اميد رونق‌ و بهبود و معيشتي‌ بهتر دست‌ به‌ دعا برمي‌ داريم.

 

اما به راستي‌ چرا توجه‌ ويژه‌ به‌ «هفت ‌سين» است؟ ويژگي‌ عدد هفت‌ نسبت‌ به‌ ساير عددها چيست؟ حرف‌ سين‌ يا شين‌ يا هر حرفي‌ ديگر چه‌ مزيتي‌ بر حروف‌ ديگر دارد؟ آيا اعدادها و حروف ها مي ‌توانند در سرنوشت‌ انسان‌ مؤثر واقع‌ شوند؟ چرا در سفره‌ هفت‌ سين‌ نوروز سيب‌ و سركه، سماق‌ و سمنو، سبزي‌ و سبزه‌ و سنبل‌ مي‌ گذاريم؟

 

برخي‌ از محققان‌ معتقدند كه‌ پيش‌ از اسلام، در اين‌ سفره‌ هفت‌ «شين» مي ‌گذاشته ‌اند، همچون‌ شمع‌ و شيريني‌ و شير، شربت‌ و شهد و شراب‌ و شاهدانه؛ و يا هفت‌ گياه‌ چيده‌شده‌ سودمند به‌ صورت‌ هفت‌چين؛ و يا هفت‌ سيني‌ از خوردني هاي‌ مطلوب. اما قرن هاست‌ كه‌ در سفره‌ عيد هر ايراني‌ هفت‌ گونه‌ خوردني‌ و سبزه‌ كه‌ حرف‌ نخست‌ آن‌ سين‌ است‌ چيده‌ مي ‌شود و آن ‌چنان‌ كه‌ پيداست‌ سخن‌ بر سر حرف‌ سين‌ يا چين‌ يا شين‌ نيست، بلكه‌ محتواي‌ سيني ها يا ظروفي‌ كه‌ خوردني‌ در آن‌ مي ‌نهند اهميت‌ دارد و محتواي‌ ظرف ها نمادهايي‌ هستند در سفره‌ هفت‌ سين.

 

در هر حال‌ بيشتر توجه‌ به‌ عدد هفت‌ بوده‌ كه‌ خوش ‌يمن‌ و مبارك‌ و حتي‌ مقدس‌ تلقي‌ شده‌ است.

 

چرا «هفت» در سفره‌ هفت ‌سين‌

 

عدد هفت‌ كه‌ جمع‌ سه‌ و چهار است، نزد رياضيدانان‌ به‌ سبب‌ شكل‌ هندسي‌ مثلث‌ و مربع‌ كه‌ اشكال‌ همگن‌ و كامل‌ به‌ شمار مي‌ آيند نمايانگر كمال‌ و به‌ شكلي‌ نمادين، به‌ مفهوم‌ كثرت‌ و تكامل‌ است. هنگامي‌ كه‌ از عدد هفت، يا هفت‌ هزار و... سخن‌ گفته‌ مي ‌شود معناي‌ زياد بودن‌ مد نظر است. در ميان‌ اقوام‌ هند و اروپايي‌ و همچنين‌ هند و ايراني‌ اين‌ عدد خوش‌ يمن‌ و مبارك‌ تلقي‌ شده‌ و در اساس، نقش‌ اين‌ عدد در فرهنگ‌ ملت ها نقشي‌ مثبت‌ است.

 

واقعيت هاي‌ طبيعي، مشاهده‌ها و تجربه‌هاي‌ مردم‌ در گذر زمان، نقش‌ اديان‌ الهي‌ و باورهاي‌ ديني‌ مردم‌ در توجه‌ ويژه‌ به‌ عدد هفت‌ بسيار اساسي‌ است‌ و از همين‌ روست‌ كه‌ قرن هاست‌ در آيين ها و رسم هاي‌ ايراني‌ نيز اين‌ عدد جايگاهي‌ ويژه‌ دارد. در چيدن‌ و آراستن‌ سفره‌ هفت‌سين‌ نيز نقش‌ اين‌ عدد به خوبي‌ آشكار است.

 

نگاهي‌ گذرا به‌ واقعيت هاي‌ طبيعي، كتب‌ الهي، باورهاي‌ مردم، هنر معماري، موسيقي، خط‌ و نيز ادبيات‌ ملل‌ نشان‌ مي ‌دهد كه‌ عدد هفت‌ تا چه‌ حد مورد توجه‌ ويژه‌ قرار دارد. در قرآن‌ كريم‌ و نيز نزد مسلمانان‌ ايراني‌ عدد هفت‌ جداي‌ از ساير عددها مورد توجه‌ قرار دارد. در برخي‌ از آيه‌ها و سوره‌هاي‌ قرآن‌ از عدد هفت‌ نام‌ برده‌ شده‌ است‌ و نيز قرآن‌ را مشتمل‌ بر هفت‌ موضوع‌ دانسته‌اند. مناسك‌ حج‌ هفت‌ مرحله‌ دارد و نخستين‌ قاريان‌ نيز هفت‌ نفر بوده‌اند. در كتاب هاي‌ آسماني‌ انجيل‌ و تورات، بارها و بارها اين‌ عدد با تأكيد تكرار شده‌ است. همچنين‌ نزد زرتشتيان‌ هفت‌ امشاسپند گرامي‌ بوده‌ و در آيين‌ مهر هفت‌ اختر معتبر بوده‌ است. پيشينيان‌ ما نيز زمين‌ و آسمان‌ را داراي‌ هفت‌ طبقه‌ دانسته‌اند و به‌ زمين‌ هفت ‌اقليم‌ مي ‌گفته‌اند كه‌ داراي‌ هفت‌ دريا بوده‌ است.

 

خلق‌ جهان‌ را در شش‌ مرحله‌ يا گاهنبار گفته‌ اند و در روز هفتم‌ كه‌ پايان‌ خلق‌ جهان‌ است‌ به‌ نيايش‌ و جشن‌ و سرور مي پرداخته ‌اند؛ اين‌ آيين‌ هنوز مشاهده‌ مي‌شود و ادامه‌ دارد. حركت‌ و تغيير شكل‌ ماه‌ در چهار هفته، وجود خوشه‌ ستارگان‌ يا خواهران‌ هفتگانه‌ و همچنين‌ تكامل‌ جنين‌ در هفت ‌ماهگي، رويش‌ دندان‌ كودك‌ در هفت‌ ماهگي، تغيير تكاملي‌ نطفه‌ به‌ جوجه‌ پس‌ از سه‌ هفته‌ و... از مواردي‌ است‌ كه‌ در طبيعت‌ مورد مشاهده‌ و توجه‌ قرار گرفته ‌اند.

 

باورهاي‌ ملت ها نيز نمايانگر توجه‌ به‌ عدد هفت‌ و نقش‌ آن‌ است. در قديم‌ مصريان‌ به‌ هفت‌ ركن‌ قدرت‌ معتقد بودند؛ كلداني‌ها هفت‌ طبقه‌ كمال‌ و بابليان‌ هفت‌ طبقه‌ آسمان‌ را باور داشتند؛ يونانيان‌ به‌ هفت‌ خدا معتقد بودند؛ هندوان‌ خدايان‌ هفتگانه‌ «آدي‌تيا» را مي ‌پرستيدند؛ و روميان‌ جشن‌ بزرگ‌ هفت‌ مادر يا «سپتي ‌ماترا» را برگزار مي ‌كردند. بسياري‌ از ملت هاي‌ ديگر نيز متوجه‌ اين‌ عدد بوده‌اند. همچنين‌ از عجايب‌ هفتگانه‌ جهان‌ نام‌ برده‌ شده‌ است. در موسيقي‌ سنتي‌ ايراني‌ هفت‌ دستگاه، و در خط‌ هفت‌ شيوه‌ نگارش‌ تعيين‌ كرده‌اند. در هنر و ادبيات‌ نيز توجه‌ هنرمندان‌ و نويسندگان‌ به‌ عدد هفت‌ آشكار است.

 

در اساس‌ بين‌ اقوام‌ هند و اروپايي، و نيز ايرانيان‌ و هندوان، عدد هفت‌ خوش ‌يمن‌ و مبارك‌ تلقي‌ شده‌ است؛ و از همين‌ روست‌ كه‌ در فرهنگ‌ ايراني‌ ما - كه‌ بنيانش‌ بر باورهاي‌ ديني‌ استوار است‌ - در سفره‌ عيد كه‌ سفره‌اي‌ دلپذير و خوش ‌يمن‌ و سرشار از اميد به‌ بهبودي‌ و رونق‌ بيشتر است، هفت‌ سين‌ چيده‌ مي ‌شود؛ به‌ اين‌ اميد كه‌ سال‌ نو پر بركت‌ و مبارك‌ باشد.

 

 

روزي‌ نو براي‌ نيايش‌ با آفريدگار

 

در بطن‌ جشن ها و آيين هاي‌ ملي‌ - مذهبي‌ ايراني، ستايش‌ و نيايش‌ آفريدگار بزرگ‌ جهان‌ نهفته‌ است. نوروز نيز همواره‌ با سپاس‌ پروردگار همراه‌ بوده‌ است. ما نيز در اين‌ خجسته‌ آيين‌ باستاني‌ دست‌ به‌ دعا برمي‌داريم‌ و با انديشه‌اي‌ پاك‌ و دلي‌ روشن‌ مي ‌خوانيم:

 

پروردگارا! در اين‌ سال‌ نو دلهامان‌ پاك‌ ساز؛ از هر چه‌ خشم‌ و خشونت‌ و كينه‌ جويي‌ است؛ از تهمت‌ و غيبت‌ و دروغ؛ از خودخواهي‌ و خودپرستي‌ و خودبيني؛ از غرور و نيرنگ‌ و ريا و سخن‌چيني؛ از خرافات‌ و سحر و جادو؛ از بي ‌مهري، پيمان‌ شكني، بدعهدي؛ از بي‌عدالتي‌ و بي‌انصافي؛ از حق‌ ستيزي‌ و نامردمي؛ از سستي‌ و كاهلي؛ از ستم‌ و ستمكاري؛ و از ناسپاسي‌ و وظيفه‌ ناشناسي.پروردگارا! در اين‌ سال‌ نو دلهامان‌ سرشار ساز؛ از نور ايمان‌ و شور هستي؛ از نشاط، عشق‌ و مهر و محبت، درستي‌ و راستي؛ از بخشش‌ و گذشت‌ و دلنوازي؛ از خودشناسي‌ و خداشناسي‌ و پرهيزكاري؛ از وفا و صفا، صبر و شكيبايي؛ از انصاف‌ و عدالت‌ و حق‌پرستي؛ و از دانش‌ و خردمندي، از خويي‌ مردمي.پروردگارا! در اين‌ سال‌ نو رنج‌ بيماري‌ و فقر از ما و تمامي‌ نيك‌انديشان‌ و پرهيزكاران‌ دور ساز و آسودگي‌ بهره‌مندي‌ از نعمت هايت‌ عطا فرما. مادران‌ و پدران‌ و عزيزان‌ ما را قرين‌ رحمت، و روحشان‌ شاد بدار و توفيق‌ عبادت‌ و بندگي‌ عنايت‌ فرما. ملت‌ ما و همه‌ مسلمانان‌ جهان‌ و مردمان‌ نيك‌ را از هر آنچه‌ بدي‌ و بلاست‌ دور فرما؛ و با نور الهي‌ دلهامان‌ روشن‌ بدار.

 

 

 

 

سازهاي‌ ويژه‌ نوروز

 

در گذشته‌ رسم‌ بوده‌ است‌ كه‌ در نوروز گروهي‌ نوازنده‌ ساز مي ‌نواختند و با آهنگ هاي‌ شادمانه‌ فرا رسيدن‌ سال‌ نو را شادباش‌ مي‌ گفتند. سازهاي‌ بادي‌ چون‌ سورناي، كرناي، بوق‌ و نيز سازهاي‌ كوبه‌اي‌ چون‌ طبل‌ و دهل‌ آلات‌ موسيقي‌ آنان‌ بود.

 

واژه‌ «سور» به‌ معني‌ جشن‌ و ميهماني‌ و «ناي» همان‌ واژه‌ «ني» است‌ و سورناي‌ به‌ معناي‌ ساز بادي‌ جشن‌ و ميهماني‌ استفاده‌ شده‌ است. بوق‌ و كرناي‌ نيز در اصل‌ هنگام‌ آغاز نبرد يا حادثه ‌اي‌ نواخته‌ مي ‌شده‌ كه‌ به‌ مرور زمان‌ در كنار سازهاي‌ بادي‌ ديگر در آغاز بهار و نوروز به‌ كار گرفته‌ شده‌ است. هنوز هم‌ در كوچه‌هاي‌ قديمي‌ شهرها طنين‌ دلپذير و شادمانه‌ سازهاي‌ بادي‌ و كوبه‌ اي‌ را مي ‌شنويم‌ كه‌ با آهنگ‌ و ريتم‌ خاصي‌ نواخته‌ مي ‌شوند و فرا رسيدن‌ نوروز و بهار را شادمانه‌ خبر مي ‌دهند؛ و چه‌ زيباست‌ اگر نواختن‌ اين‌ سازها در اين‌ گونه‌ مراسم‌ شادي‌بخش‌ مورد توجه‌ بيشتر قرار گيرد و اين‌ رسم‌ دلپذير بازسازي‌ و احيا گردد.

 

نوروز از نگاهي‌ ديگر

 

كسي‌ هست‌ كمي‌ آن‌ سوتر از اينجا؛ مثل‌ من‌ و تو، مثل‌ ما. كسي‌ هست‌ كه‌ در اين‌ عيد مانده‌ است‌ تنهاي‌ تنها. دستان‌ زحمتكش‌ او تهي‌ است‌ از زر و زور. چشمان‌ پر فروغش‌ شده‌ كم‌ نور. سفره‌اش‌ خالي‌ است. كودكانش‌ مانده ‌اند گرسنه، در سفره‌ عيدش‌ نه‌ از هفت‌ سين‌ خبري‌ است‌ و نه‌ از هيچ‌ حرفي‌ ديگر.

 

كسي‌ هست‌ ضعيف، بيمار، خسته‌ و دل‌ شكسته، بي ‌چيز و بخت ‌بسته. كسي‌ هست‌ مثل‌ من‌ و تو، مثل‌ ما؛ كمي‌ آن‌ سوتر در شهر ما. ديوارهاي‌ خانه ‌اش‌ فرسوده، گليمش‌ مندرس، نفت‌ چراغش‌ رو به‌ پايان، مانده‌ بي ‌كس‌ و بي ‌سر و سامان.

 

كسي‌ هست‌ كه‌ نه‌ به‌ نواي‌ بلبل‌ مي ‌انديشد و نه‌ به‌ شكوفه‌ و گل «تنها مانده‌ حيران» آه‌ كه‌ چه‌ دهد پاسخ‌ به‌ فرزندان!

 

كسي‌ هست‌ كمي‌ آن‌ سوتر در فقرآباد «بي‌ چيز اما باز هم‌ اميدوار» او هم‌ از ماست. در اين‌ نوروز تنهايش‌ نگذاريم. دستش‌ به‌ گرمي‌ بگيريم‌ و دلش‌ شاد نماييم.

 

«نوروز» و «هفت» در شعر و ادب‌ فارسي‌

 

فردوسي‌ بنيانگذاري‌ نوروز را به‌ جمشيد پادشاه‌ افسانه ‌اي‌ و اسطوره‌اي‌ اقوام‌ هند و ايراني‌ نسبت‌ مي‌دهد. به‌ جمشيد بر گوهر افشاندند مر آن‌ روز را روز نو خواندند.

 

همچنين‌ فردوسي‌ در «شاهنامه» از هفت‌خوان‌ دشوار رستم، هفت‌خوان‌ اسفنديار و هفت‌ بزم‌ كسري‌ نوشين‌ روان‌ با بوذرجمهر شعر مي‌سرايد (هفت‌خوان‌ رستم: جنگ‌ رخش‌ با شير، غلبه‌ تشنگي‌ بسيار بر رستم، جنگ‌ رستم‌ با اژدها، كشتن‌ زن‌ جادو، گرفتار شدن‌ اولاد به‌ دست‌ رستم، جنگ‌ رستم‌ و ارژنگ‌ ديو، و كشتن‌ رستم‌ ديو سپيد را. هفت‌خوان‌ اسفنديار: كشتن‌ اسفنديار دو گرگ‌ را، كشتن‌ اسفنديار شيران‌ را، كشتن‌ اسفنديار اژدها را، كشتن‌ اسفنديار زن‌ جادو را، كشتن‌ اسفنديار سيمرغ‌ را، گذشتن‌ اسفنديار از برف، و گذشتن‌ اسفنديار از رود و كشتن‌ گرگسار را. بزم هاي‌ كسري‌ نوشين‌روان‌ با بوذرجمهر نيز هفت‌ داستان‌ پندآموز دارد). فردوسي‌ همچنين‌ داستان‌ «هفتواد» را مي ‌سرايد.

 

مولوي‌ از «هفت‌ شهر عشق‌ عطار» مي ‌گويد:

 

هفت‌ شهر عشق‌ را عطار گشت‌

 

ما هنوز اندر خم‌ يك‌ كوچه‌ايم‌

 

و جامي‌ هفت‌ مثنوي‌ مي‌ سرايد («سلسله`الذهب»، «سلامان‌ و ابسال»، «تحفة`الابرار»، «سبحة`الابرار»، «يوسف‌ و زليخا»، «ليلي‌ و مجنون» و «خردنامه»). نظامي‌ نيز «هفت‌پيكر» را مي ‌سرايد (چهارمين‌ منظومه‌ از «خمسه‌ نظامي» كه‌ داستانهايي‌ است‌ از بهرام‌ شاه‌ ساساني، ازدواج‌ او با هفت‌ دختر هفت‌ پادشاه‌ در هفت‌ گنبد با هفت‌ داستان‌ از زبان‌ هفت‌ زن‌ او). در ادبيات‌ پارسي‌ از «هفت‌ گنج» خسروپرويز ياد شده‌ (گنج‌ عروس، گنج‌ بادآورد، گنج‌ افراسياب، گنج‌ سوخته، گنج‌ خضراء، گنج‌ شادآورد و گنج‌ بارتيف). خيام‌ شاعر و رياضيدان‌ بزرگ‌ «نوروزنامه» مي‌سرايد و شاعران‌ و نويسندگان‌ ديگر نيز متوجه‌ نوروز و عدد هفت‌ مي‌ شوند. حافظ‌ مژده‌ فرا رسيدن‌ بهار و نوروز را مي ‌دهد و عيد را مبارك‌ مي‌ خواند؛ و بسيار نمونه‌هاي‌ ديگر كه‌ همه‌ نشان‌ از توجه‌ به‌ اين‌ رسم‌ و آيين‌ خجسته‌ در ادبيات‌ فارسي‌ دارد.

 

 

 

    نوروز يکي از بزرگ ترين جشن هاي ايرانيان است که از دير باز در ايران برگزار شده آيين هايي خاص خود را داشت. در مورد خاستگاه نوروز نظريات فراواني وجود دارد: گروهي آن را به روزگار جمشيد جم پادشاه کياني و گروهي به دوره هاي پيش از اين منسوب مي دانند. اين جشن از دير باز تاکنون مراسم و آيين هايي داشته که برخي از آنها مانند خانه تکاني، سفره هفت سين، چهارشنبه سوري و زيارت اهل قبور در پنج شنبه آخر سال هنوز هم در بين ايرانيان برگزار مي شود.

 

اما آيا اين آيين ها از گذشته تاکنون هم به همين شکل امروز برگزار مي شده يا در  در طي قرون و اعصار تغيير کرده است؟ بی شک اين جشن ها در گذشته به شکل هاي ديگري برگزار مي شده است. آنچه امروز ما از جشن هاي ايراني مي بينيم صورت تغيير يافته براساس شرايط روز آن است. هيچ پديده فرهنگي يکنواخت باقي نمي ماند. فرهنگ ثابت فرهنگ مرده است. بيشتر پديده هاي فرهنگي به مرور زمان تغيير مي کنند. منتهي برخي زودتر و برخي ديرتر تغيير مي کنند. چرا که ما در امروز زندگي مي کنيم و جشن ها را مانند همه پديده هاي فرهنگي با مقتضيات زمانه مطالعه مي کنيم.

 

البته شکل ظاهري اين جشن ها امروز نيز چون گذشته است يعني بسياري از آيين ها از قبيل نوروز مانند گذشته برگزار مي شود اگرچه صورت مراسم به اقتصادي زمانه تغيير کرده است. مقداري از اين تغييرات به دليل سفر مردم در اين ايام ايجاد شده است. در گذشته رسم بود که مردم در خانه بمانند؛ الان مردم بيشتر به سفر مي روند. «سفر» در جشن هاي نوروزي نبوده است. اين که اين جشن از کي و چگونه تغيير کرد سؤالي است که کتاب هاي تاريخي پاسخ آن را به روشني ارائه مي دهند.

 

    رد پاي اين سنت ها را در لابه لاي کتاب هاي تاريخي، اشعار و حتي تصاوير به دست مي آوريم. کتاب هايي مثل تاريخ بيهقي و ديوان اشعار شاعران که در آن اشعار بهاريه يافت مي شود. علوم اجتماعي اين تغييرات را بازگو مي کند اما درباره چرايي تغيير آن صحبتي به عمل نمي آورد. اين که چرا اين جشن ها تغيير کرده نکته اي است که علوم اجتماعي از پاسخ دادن به آن پرهيز مي کند. بررسي اين جشن ها و آيين ها جزئي از فرهنگ عامه يا فولکلور به حساب مي آيد.

 

 

 

 

    اين جشن ها و آيين ها بخش فرهنگ عاميانه ي ماست که به معناي دانش عامه است. يعني چيزي يا شخصيتي آن را به وجود نياورده است، زمانش معلوم نيست و قيد مکان ندارد. جشن ها و آيين ها به مرور ايام تغيير مي کند، ممکن است اسمش عوض شود يا شيوه برگزاري اش تغيير کند. اين تغييرات را خود مردم به وجود مي آوردند. اين تغيير بخشي از فرهنگ است. ما سه ويژگي براي فرهنگ داريم: يکي اين که دوام داشته باشد به طوري که يک نسل آن را تجربه کنند. عموميت داشته باشد. اجباري هم نباشد.

    با تمام اين تعاريف نوروز از کي آغاز شد و در گذشته چگونه آن را جشن مي گرفتند؟ نوروز يعني جشني که به مناسبت آغاز سال نو برگزار مي شد. يعني روزي که طول روز و شب به يک اندازه مي شود. ايرانيان در اين روز جشن مي گرفتند الان هم اين جشن ها وجود دارد. جشن نوروز و جشن مهرگان. اين کلمات به زبان هاي ديگر هم راه يافته است عرب ها هم به عيد «ني روز» مي گويند. به جشن ديگر هم «مهرجان» مي گويند که معرب مهرگان است.» اين جشن در گذشته براي آغاز فصل کاشت برگزار مي شد. همانطور که الان هم آغاز سال کشاورزي اول فروردين است. اما در گذشته نوروز دقيقاً اول فروردين برگزار نمي شد.

 

هر چند بسياري از محققين اعتقاد دارند که تاج گذاري جمشيد (که به روايتي بنيانگذار نوروز است) در روز اول بهار بوده اما واقعيت اين است كه جشن نوروز جابجا مي شده و در زمان هاي مختلف برگزار مي شده است. مثلا در زمان فردوسي براساس آنچه از اشعارش بر مي آيد در پاييز برگزار مي شد. يا در يک دوره آغاز پاييز بوده است. علت اين امر شايد اين بود كه براساس تقويم گذشته ايرانيان، هر دوازده ماه سال سي روز بود در آخر سال پنج روز اضافه مي آمد که در اصطلاح به آن گاهنبار و يا خمسه مسترقه يا پنجه دزديده شده مي گفتند. چهار سال يک بار بايد کبيسه مي کردند.

 

    اين پنج روز، روز جشن همگاني بود. زمان فردوسي تيرماه بوده است. تا سال 1304 ماه ها سي روز بوده و آن پنج روز هم که پنجه يا خمسه مسترقه بود، حساب نمي شد. در سال 1304 براي اين که تقويم هماهنگ شود و اين مشکل حل شود شش ماه اول را سي و يک روزه مي کنند و پنج ماه دوم سي روز و ماه آخر هم سه سال 29 روز و يک سال سي روزه مي گيرند. آیین هاي نوروزي در گذشته از ابتداي اسفند آغاز مي شد اما جشن ها از پنجه آغاز مي شد.

 

    در شهرهاي آذربايجان هر چهارشنبه اسفند را به يک نام مي خوانند چهارشنبه اول براي خريد، چهارشنبه دوم براي تميز کردن خانه است، چهارشنبه سوم براي سبزي کاشتن، و چهارشنبه چهارم براي دور ريختن وسايل زايد است. اين رسم در شهرهاي آذربايجان هنوز هم وجود دارد.

 

    هر کدام از اين مراسم علتي داشته است. علتش امروز گم شده، اما جشن وجود دارد. ولي از اين كه از روز اول چگونه بوده، هيچ چيزي در دسترس نيست. شايد علت اين امر اين بوده که اين جشن ها در حضور شاه برگزار مي شده و هيچ شاعر و نويسنده اي از مراسم مردم چيزي ننوشته است. عامه مردم اين باورها را داشتند؛ باور مردم در مورد مسائل مختلف وجود داشته و دارد. مثلاً هفت سين يکي از باورهاي عامه مردم است هفت نماد را به صورت هفت سين مي گذارند. لباس نو پوشيدن در سال نو وجود دارد و در کتاب ها هم هست. خانه تکاني هم از گذشته وجود داشته، الان هم مرسوم است و چهارشنبه سوري نيز مبحث مفصلي است؛ اين رسم در بين عامه مردم هست.

 

 

 

     اطلاعات ما در مورد اين جشن ها از سيصد سال پيش به قبل، به دليل نيامدن در کتاب ها بسيار محدود است. ما نمي دانيم که پيش از دوره صفويه آيين هاي نورزوي چگونه بوده است.  شايد اين مراسم و آيين ها بيشتر در بين مردم رواج داشته است.  مثلا سؤال مي شود که چرا هفت سين داريم؛ خوب همه ما مي دانيم که «هفت» عدد مقدسي است و در بيشتر فرهنگ ها و زبان ها هم وجود دارد. اما چرا هفت سين و يا هفت چين بوده است کتاب ها اشاره اي نکرده اند. يکي ديگر از مراسم، ديد و بازديد نوروزي بود که در بين مردم وجود داشت. زردشتي ها معتقد بودند که بايد به ديدار هم بروند حتي اگر قهر بودند، مي آمدند مي نشستند. چاي و يا چيز ديگري مي خوردند و مي رفتند ولي رسم بازديد را از بين نمي بردند. اين سنت براي ارتباط مردم با هم بود.

 

   روز قبل از نوروز، روز مردگان بود. مردم در اين روز به گورستان مي رفتند و با گذاشتن سفره هفت سين و شستن گور در گذشته خود او را در جشن نوزايي طبيعت شريک مي کردند. يکي ديگر از اين سنت ها اين بود، کسي که يکي از اقوامش در طول سال مرده بود روز اول سال به ديدارش مي رفتند شايد به اين دليل که در گذشته براي هر کسي که مرده بود مراسم سوم هفتم و سي ام و نوروز مي گرفتند. خانه تکاني براي اين بود که مردم سالي يکبار فرصت تميز کردن خانه را داشتند کوزه هاي قديمي را مي شکستند. 

    

    چهارشنبه سوري نيز با اين شکل و شمايل بعد از اسلام به وجود آمده است. ما مي دانيم که در گذشته ماه سي روزه بوده و هر روز سال يك نام داشته است که هنوز هم اين اسم ها هست. هنوز هم زردشتي ها روزها را به نام مي خوانند مثلاً روز اول ماه را روز اورمزد مي گويند، هفته و روزهاي هفته وجود نداشته است. چهارشنبه در عرب روز نحس است همين وارد زبان فارسي شده ، و فردوسي هم گفته است. البته ما در دوره پيش از اسلام جشني به نام سوري داشتيم. الان چهارشنبه سوري جاي جشن سوري را گرفته است. خود اين مراسم هم تغيير کرده چون چهارشنبه سوري را در زمان صفويه و تا 50 سال پيش، آخر ماه صفر مي گرفتند. در ضمن جشن عربي هست که شب قبلش مي گرفتند. جشن سوري سه روز آخر سال بود که آتش روشن مي کردند. ايرانيان باستان براي آتش احترام زيادي قايل بودند و آتش را لگد نمي کردند. چراغ را هم مي شکنند. به همين دليل اين جشن دچار تغيير شده است و از قالب اصلي خود خارج شده است. ورود تکنولوژي هاي جديد و ابزار و امکانات شکل بسياري از آداب و رسوم را تغيير داده است. در دوره امروزي مسافرت ها نمي گذارد مردم جشن بگيرند. در گذشته اين سفرها به شکل امروز نبوده چون امکانات سفر نبود. حالا مي گويند شهردار شيراز به اولين مسافر نوروزي که وارد شهر مي شود هديه اي مي دهد؛ خوب اين مخصوص امروز است. در خيلي از شهرها نمايشگاه مي گذارند، يعني سعي مي کنند يک جشني برگزار کنند. البته مراسمي مثل سيزده آنچنان در بين مردم وجود دارد که حتي با ممانعت هايي که در يک دوره وجود داشت نتوانست جلوي مردم را بگيرند. الان هم اگر به تقويم نگاه کنيم مي بينيم که در روز سيزدهم فروردين نوشته شده روز طبيعت. مردم معتقد بودند اگر در روز سيزده در خانه بمانند بلا بر سرشان نازل مي شود. جنبه هاي ديني را هم به آن اضافه مي کنند. عيدي دادن و عيدي گرفتن از رسوم قديمي است. معمولاً در کتاب هاي تاريخي چيزهايي را نقل مي کنند آداب و رسوم را نقل مي کنند همان مير نوروزي بود. ما الان سندهايش را داريم که شايد اين همان حاج فيروز است. حاجي فيروز هنوز هست.  در نهايت اين كه نوروز جشني است که براساس شرايط زمان و به مدد فرهنگ پوياي ما باقي مانده و اگرچه تغيير کرده اما از گذشته دور تا امروز باقي مانده است.

  ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

منابعي جهت مطالعه ي بيشتر در اين باره:

- كريستن‌سن، آرتور؛ ايران‌ در زمان‌ ساسانيان، ترجمه‌ رشيد ياسمي، دنياي‌ كتاب، 1361.

 

- كريستن‌سن، آرتور؛ كيانيان، ترجمه‌ ذبيح‌الله‌ صفا، بنگاه‌ ترجمه‌ و نشر كتاب، 1336.

 

- هنري، مرتضي؛ آيين‌هاي‌ نوروزي، وزارت‌ فرهنگ‌ و هنر، مركز مردم‌شناسي، 1353.

 

- شاهنامه‌ فردوسي، به‌ تصحيح‌ ژول‌ مول، انتشارات‌ بهزاد، 1376.

 

- الياده، ميرچا؛ مقدمه‌ بر فلسفه‌اي‌ از تاريخ، ترجمه‌ بهمن‌ سركاراتي، انتشارات‌ نيما - تبريز، 1365.

 

- روح‌الاميني، دكتر محمود؛ مقاله‌ به‌ حق‌ پير چك‌چكو، نشريه‌ چيستا، 1360.

 

- دهخدا، علي‌اكبر؛ لغت‌نامه، زير واژه‌ جم.

 

- او بلاكر، اريك؛ صور فلكي‌ و نشانه‌هاي‌ نجومي، ترجمه‌ بهروز بيضايي، انتشارات‌ بنفشه.

 

- خالقي، روح‌الله؛ نظري‌ به‌ موسيقي، انتشارات‌ صفي‌عليشاه، ج2.

 

- قرآن‌كريم: سوره‌هاي‌ بقره، نوح، حاقه، مومنون، لقمان، يوسف.

 

- كتاب‌ مقدس‌ - عهد عتيق‌ و عهد جديد، دارالسلطنه‌ لندن، ميراث‌ ملل، 1935.

 

- كزازي، ميرجلال‌الدين، جستارهايي‌ در فرهنگ‌ و ادب‌ ايرانيان‌ - از گونه‌اي‌ ديگر، نشر مركز، 1361.

 

- روح‌الاميني، دكتر محمود؛ مقاله‌ هفت‌ در اساطير و اديان، نشريه‌ چيستا، شماره8 ، 1360.

 

- معين، دكترمحمد؛ فرهنگ‌ فارسي، ج‌ 5 و 6 چاپ‌ چهارم، تهران، اميركبير، 1360.

 

 

|+| نوشته شده توسط تنهاترين تنها در چهارشنبه هفتم فروردین 1387 | موضوع:
بالا