تبليغاتX
قاصدک! ... هان! ... چه خبر آوردی؟!...
پرسه در هزارتوی ذهن و زبان و ادبیات
در آمدي بر ادبيات سياسي معاصر ايران  
 

 "... بر به کشتی هایِ خشمِ بادبان از خون / ما برایِ فتح، سویِ قرن می آییم. /  تا که هیچستانِ نُه تویِ فراخِ این غبار آلودِ بی غم را / با چکاچاکِ مهیبِ تیغ هامان، سهم / پرّشِ خارا شکافِ تیرهامان تند؛ / نیک بگشاییم ... /  ما / فاتحانِِ قلعه هایِ  فخرِ تاریخیم / شاهدانِ شهرهایِ شوکتِ هر قرن. /  ما /  یادگارِ عصمتِ غمگینِ اعصاریم... /  ما برایِ فتح می آییم تا که هیچستانش بگشاییم ...."                                                                                    (مهدی اخوان ثالث – آخرِ شاهنامه)

 

    همواره، در تاریخِ حیاتِ ملّت هایِ جهان، بینِ ادبیّات و نهضت ها و تحوّلاتِ سیاسی – اجتماعی، داد و ستدِ متقابل بوده است. البتّه، با توجّه به شرایطی که در هر دوره ای پیش می آمده و اقتضا می کرده، گاه یکی از این دو  بر دیگری سبقت می گرفته و آن را به دنبالِ خود می کشانده؛ مثلاً، در بزرگ ترین و مهم ترین انقلاب سیاسیِ جهان یعنی انقلاب فرانسه, ادبیّات پیشتازِ حرکتِ سیاسیِ مردم بوده است.  بینوایانِ ویکتور هوگو - که آینه یِ تمام نمایِ مسائلِ اجتماعیِ این کشور است و به یک قیام سراسری و تغییرِ نظامِ حکومتی در آن جا ختم می شود- سال ها پیش از انقلاب کبیر فرانسه نوشته شده و در واقع, هم به نوعی وقوعِ این تحوّلِ عظیم را پیش بینی کرده و هم در کنارِ دیگر آثارِ ادبی، خود زمینه ساز پیدایشِ آن شده است.

     

    این نوع تأثیرگذاری را در انقلاب هایِ شیلی، نیکاراگوئه، کوبا و الجزایر هم می توان دید. در ایران نیز، انقلابِ مشروطیّت، قیامِ 30 تیر، نهضتِ ملّی شدنِ صنعتِ نفت و انقلابِ اسلامی 57 به اعترافِ تاریخ  مدیونِ نویسندگان و شاعرانِ مسئولیّت شناس و میهن دوستی است که به آگاهی بخشی و بیدار سازیِ جامعه همّت گماشته اند.

   

   از سویِ دیگر، در کشورهایی مثلِ الجزایر، لیبی, روسیّه و فلسطین, ادبیّات همپایِ حرکاتِ سیاسی و اجتماعیِ مردم بوده است و یا پس از وقوعِ قیام یا انقلاب به ثبت، تبیینِ عللِ پیدایش و ترسیمِ خطوطِ اصلیِ نهضت، در جهتِ گسترش و حفظِ آن از آسیبِ تحریف پرداخته اند.

 

   در ایران، از دیرباز تاکنون – به جز یکی دو دوره یِ کوتاه – ادبیّات همواره پیشآهنگیِ نهضت هایِ مردمی را برعهده داشته است. هرگاه شاعرانِ درباری و مورّخانِ چاپلوس به ستایشِ حاکمانِ ستمگر و عوام فریب یا بیگانگان و دست نشاندگانِ آن ها  یا تحریفِ واقعیّت هایِ سیاسی – اجتماعیِ موجود پرداخته اند، افرادی بیداردل و فداکار در همین عرصه، به افشایِ اعمالِ ناروا و دورغ پراکنی هایِ آنان اقدام کرده اند. آنان هرگزحاضر نمی شدند که « قیمتی درّ ِ لفظِ دری را به پای خوکان بریزند».  این جریان در ادبیّاتِ  حماسی، عرفانی، اخلاقی، طنزهایِ گزنده یِ بازمانده از نیاکانِ فرهیخته یِ ما کاملاً مشهود است.

 

     بدونِ شک، درخشان ترین دوره یِ این راهبریِ اجتماعی، اندکی پیش از شکل گیری قیام و انقلابِ مشروطه و دوره های پر نشیب و فراز پس از آن است. آثارِ کسانی چون قائم مقامِ فراهانی، علی اکبر دهخدا، نسیمِ شمال، فرّخی یزدی، میرزاده ی عشقی، عارف قزوینی، ملک الشهرایِ بهار، زین العابدین مراغه ای، آخوند زاده و طالبوف زمینه سازِ این تحوّلِ عظیم بوده است. این افراد آثارِ خویش را – در قالب هایِ گوناگونِ نثر یا شعر- با رنج و مشقّتِ فراوان و تحمّلِ مصائبِ بی شمار، از جمله حبس و شکنجه و تبعید در اختیارِ مردم گذاردند.

 

 بعضی ازاین بزرگان، به دستِ مستبدّانِ حاکم و به فرمانِ اربابانِ استعمارگرشان به شهادت رسیدند. برخی دیکر هم، در دوره ای از مبارزات، به دلیلِ مساعد نبودنِ فضایِ سیاسیِ ایران، به خارج از کشور مهاجرت کرده و آثارِ خویش را، در قالبِ کتاب یا روزنامه، منتشر ساخته اند.

 

 

 

     پس از مشروطه هم، نویسندگان و شاعرانِ متعهّد و روشنفکر بی کار ننشستند و این راهِ پرخطر امّا افتخارآمیز را هم چنان ادامه دادند. شاعرانی چون فرّخی و ابوالقاسم لاهوتی در عرصه یِ شعرِ کارگری،  تندرِ کیا و نیما یوشیج در شعرِ حماسی – اجتماعیِ نمادین و پیروانِ موفّقِ آنان هم به حفظ و بازسازیِ جریانات سیاسی اجتماعی پرداختند و هم خطوطِ نهضت هایِ بعدی را مشخّص کردند و عنصرِ شعر را به نفع وطن، آزادی، عدالت و انسانیّت یک سره در خدمت ملّتِ محروم و ستم دیده یِ خویش قرار دادند. در این میان، نقشِ کسانی چون اخوانِ ثالث، احمد شاملو، فروغ فرخ زاد، سهراب سپهری، شفیعی کدکنی، منوچهر شیبانی، هوشنگ ابتهاج، سیاوش کسرایی، م. آزاد  بسیار پر رنگ تر از دیگران است.

 

 

     در شعرِ انقلابِ اسلامی هم از مدّت ها پیش از قیامِ 15 خرداد و بروز انقلاب 22 بهمن 57 علاوه بر جمعی از شاعرانِ نام برده، افرادی از قبیلِ علی موسوی گرمارودی، طاهره صفّار زاده، علی معلّم، حمید سبزواری، مهرداد اوستا، نصر الله مردانی و شاگردانشان قیصر امین پور، حسن حسینی، سپیده کاشانی، سیمین دخت وحیدی، علی رضا قزوه و سلمان هراتی افراد شاخصی هیتند که تأثیری انکار ناپذیر در ایجادِ حرکاتِ اجتماعی – سیاسیِ مردم در دوره هایی از تاریخِ انقلاب و جنگ تحمیلی داشته اند.

 

     در حوزه یِ نثر (داستان و رمان) هم، در بینِ پیش کسوتان آثارِ کسانی چون جمال زاده، هدایت، چوبک، گلشیری، بزرگ علوی، آلِ احمد، دانشور، دولت آبادی، شریعتی؛ و در میانِ نسلِ امروز نوشته هایِ افرای از قبیلِ محسن مخملباف، عبّاس معروفی، شهریار مندنی پور، غزاله علی زاده، شهرنوش پارسی پور ، منیرو روانی پور و بسیاری دیگر، همراه و همپایِ شعرِ متعهّد    و گاه جلوتر از آن حرکت کرده و حقایقِ تلخ را با زبانِ تمثیل به ثبت رسانده است. 

 

    در واقع، هرگاه تاریخ از درج واقعیّات هراس داشته یا آن را به عمد وارونه جلوه داده، ادبیّات با رنگ و لعابِ نمادین به داد وطن و مردم رسیده و جلویِ این تحریف هایِ ضدّ ِ انسانی و خلافِ مصالحِ ملّی و میهنی قد علم کرده است. اگر ملّتی از ادبیّاتِ اصیل و پای بند به تعهّداتِ انسانی و میهنی تهی نباشد، اغلبِ آن آثار، همواره پیشتازِ  نهضت هایِ آگاهی بخش و مبارز خواهند بود. برعکس بی بهرگیِ یک کشور از نویسنده و شاعرِ مسئولیّت شناس، به نابودیِ آن و محو شدنش از پهنه یِ تاریخ منجر خواهد شد. به قول، فرّخی یزدی:

  «در دفتـــرِ زمانـه فتـــد نامش از قلم          هر ملّتی کـه مردم صاحب قلـم نداشت

   در پیشــگاهِ اهــلِ خرد نیست محتـرم       هرکس که فکرِ جامعه را محترم نداشت

   انصاف و عدل داشت موافق بسی، ولی    چون فرّخـی، موافـقِ ثابت قدم نداشت»

 

|+| نوشته شده توسط تنهاترين تنها در شنبه دهم فروردین 1387 | موضوع:
بالا