تبليغاتX
قاصدک! ... هان! ... چه خبر آوردی؟!...
پرسه در هزارتوی ذهن و زبان و ادبیات
نقد جامعه شناختي رمان "عادت مي كنيم" بر اساس نظريه ميلر هیلیس 
نقد جامعه شناختي رمان "عادت مي كنيم" بر اساس نظريه ميلر هیلیس

 

 

 

رمان "عادت مي كنيم" اثري است از زويا پيرزاد و داستاني است به روايت راوي ( سوم شخص ) . زني است چهل و يك ساله بنام آرزو مثل بسياري از زنان امروزي با اندكي تفاوت . زني كه بعد از فوت پدر مسئوليت هاي زندگي به عهده خودش است . از شوهرش جدا شده و با دخترش آيه زندگي مي كند . از يكطرف بايد به آيه و مادرش ماه منير و امور آنها رسيدگي كند ، از طرفي هم مسئوليت سركار رفتن و مشكلات خاص خودش را به عهده دارد . يكي از نكات جالب كتاب همين شغل آرزو ست . او يك بنگاه معاملات ملكي را مي چرخاند . هرچندكه در تهران امروزي اين بنگاه ها بسيار زياد هستند ، اما اينكه يك زن آنرا اداره كند اصلاً پيدا نمي شود يا به ندرت اتفاق مي افتد .

 

 

 

به طور كلي داستان ، بخشي از زندگي آرزو را ( با اشاره به زندگي سه زن از سه نسل متفاوت در تهران امروزي ) بيان مي كند . قبل از تحليل كتاب فهرست وار به ويژگي هاي يك اثر ادبي اشاره مي كنم . سپس با توجه به اين ويژگي ها و ويژگي هاي ديگر به تحليل رمان خواهم پرداخت .

 

ويژگي هاي ادبي اثر :

الف) شروع بي مقدمه و انفجاري .

ب ) قياس ناپذيري و يگانه بودن .

ج ) استفاده از گفتار كنشي

د ) اسرار آميز بودن .

و ) استعاره آميز بودن ، قدرت خلاقه آثار ادبي وابسته به استعاره است . ( ميلر – ۱۳۸۴-۳۹-۶۶ )

1) (( آرزو به زانتياي سفيد نگاه كرد كه مي خواست پارك كند و زير لب گفت " شرط مي بندم گند بزني پسر جان " )) آغاز اين رمان مانند بسياري از رمان هاي ديگر شروعي انفجاري دارد . و خواننده را به وسط داستان و ماجرا پرت مي كند و با همين كلمات او را به ادامه داستان و شناخت شخصيت ها متمايل مي كند . جملاتي كه بدنبال آن مي آيند براي خواننده توضيحات بيشتري را به همراه مي آورند ، در مورد آرزو ، زندگي او و افراد مرتبط با او . يك شروع ويژه  و خاص خواننده را در ابتدا با زرنگي يك زن روبرو مي كند كه با مهارت ماشين خود را پارك مي كند در همان جاييكه پسر نتوانست ماشينش را پارك كند . ( كه البته اين را به نوع متفاوت دو ماشين ربط مي دهد) .

اين خشونت كه در جملات آغازين داستان آمده است ، خشونتي است كه به جنسيت مربوط مي شود و در همين آغاز مي توان متوجه شد كه نويسنده به زن برتري بخشيده . و همين جمله آغازين شخصيت اصلي داستان را هم معرفي مي كند . لذا آغاز اين رمان همانند رمان هاي ديگر كه همگي محصول دنياي مدرن هستند ، شروعي از جزء به كل دارد ، شروعي انفجاري و خشونت آميز .

۲) "عادت مي كنيم " ويژگي هاي منحصر به فرد و يگانه خود را نيز داراست . فضاي مستقلي دارد كه از ساير رمان ها حتي از جهان واقعيت هم مجزا مي شود . فضاي ساخته شده "عادت مي كنيم "  بازنمود جهان واقعي است .  زمان بيان شده در داستان ، زمان دوري نيست . در عصر خود ما و طي يكي دو دهه اخير اتفاق افتاده . مكان آن هم همين تهران است . گاهي شمال آنرا توصيف مي كند و گاهي جنوب آنرا . و اگر بخواهيم در واقعيت بدنبال توصيفات نويسنده بگرديم و آنها را در تهران امروزي بجوييم مي تواينم آنها را بيابيم ( البته شايد با كمي تغييرات جزئي ) مثلاً توصيف بازارچه تجريش و تكيه تجريش كه دورتادور آن پر است از مغازه و وسطش كپه هاي كلم و كرفس و بادمجان و انواع ميوه جات و سبزيجات زير لامپ هاي روشن خيلي بزرگ با انواع مغازه هايي كه در بازارچه هستند و ذكر نام آنها در داستان آمده است . يا توصيفي كه از توپخانه مي دهد . بانك سپه ساخته شده در 1304 و اداره پست ساخته شده در 1307، كنارش سردرباغ ملي و ... همه اينها را در تهران امروزي مي توانيم مشاهده كنيم .

لذا " عادت مي كنيم " به لحاظ زمان و مكان يك واقعيت است و درواقع بازنمودي از واقعيت بيروني . تهران وجود دارد و اسامي مكاني نام برده شده  نيز وجود دارند . اما همه اينها در كنار شخصيت هاي داستان مجاز هستند . مجازي از واقعيت . ما مي دانيم تهران هست ، تجريش هست ، توپخانه هست ، اما آيا واقعاً آرزو نامي در فلان محله ي شميران در آن زمان مشخص زندگي مي كرده ؟ يا زرجو نامي در توپخانه و خيابان سپه مغازه قفل و دستگيره فروشي داشته است ؟ اينها را نمي توان در واقعيت يافت . چون واقعيت مجازي هستند . همين مشخصه غرابت داستان را افزايش مي دهد ، شخصيت هاي خيالي در مكان و زمان واقعي . در واقع به نحوي است كه تصور مي كنيم چنين شخصيت هايي بوده اند و نويسنده آنها را كشف كرده و براي ما به توصيف كشانده .

يك نكته ديگر، ويژگي جنسيتي است كه خاص " عادت مي كنيم " مي باشد و يگانه بودن آنرا بيشتر نشان مي دهد . در اين رمان بيشتر شخصيت هاي حاضر ، مؤنث مي باشند . آرزو شخصيت اول ، شخصيت هاي مرتبط و وابسته به او آيه ، ماه منير ، شيرين ( دوست صميمي آرزو ) ، تهمينه ، نصرت .

شخصيت هاي مذكر داستان يا غايبند مثل پدر ، حميد ( شوهر آرزو ) كه فقط هراز گاهي يادي از آنها مي شود . يا حاضرند اما بسيار كمرنگند مثل محسن ( كارمند بنگاه ) يا نعيم ( كارگر و خدمتگزار ) . فقط نقش زرجو است كه پررنگ است و به شخص اول بسيار نزديك .

در واقع قهرمان داستان يك زن ( آرزو ) است . بيشتر به مسئوليت هاي او ، وسواس هاي او و گاهي فداكاري هاي او اشاره مي شود و بيان مشكلاتي كه زنان جامعه ما با آن مواجه هستند ، بخصوص زنان بي سرپرست . آرزو بايد قرض هاي پدر را بدهد ، خرج هاي اضافي و خواسته هاي معقول و نامعقول آيه را پاسخگو باشد . مثل خريد لباس اسكي و فراهم كردن پول لازم براي فرستادن او به فرانسه و ...  .

يا ماجراي يكي ديگر از زنان بي سرپرست داستان ، خانم سرمدي كه بعد از فوت شوهرش با قرض و وام و سختي رستوراني را در خانه خود راه مي اندازد و به كمك بچه هايش آنجا را اداره مي كند . تا خرج زندگي را تأمين كند .

يك نشانه ديگر براي اثبات  طرز نگاه نويسنده به زنان و قابليت آنان ، شغل آرزوست . در واقعيت كمتر زني پيدا مي شود كه بنگاه دار باشد و اين شايد ويژگي خاص رمان پيرزاد باشد . خود راوي عجيب بودن اين مسئله را از زبان شخصيت هاي عنوان كرده است . مثلاً در ابتداي كار آرزو ، كسبه محل از اين اقدام متعجب مي شوند حتي به او پوزخند ميزنند و معتقدند يك زن از عهده اين كار برنميايد .

نمونه هاي ديگر برتري زن و نكوهش مردان را باز در جاهاي ديگر متن مشاهده مي كنيم . از زبان شيرين كه به خاطر شكستي كه خورده به همه مردان بي اعتماد است و مدام از آنها بد مي گويد . در اتوبوس از زبان زنان حاضر در آنجا كه همه آنها مردها را متهم مي كنند . و موارد ديگر ...   بطور كلي در اين داستان نقش زن بسيار برجسته است و مردها كمرنگ تر و گاهي سرزنش هم مي شوند . فقط در شخصيت سهراب زرجو است كه مرد را ستايش مي كند . شايد اين ويژگي به خود نويسنده برگردد و اينكه خود او يك زن است .

 

3 ) ما از طريق گفتار كنشي داستان به قلمرو وسعت يافته و تخيلي آن قدم مي گذاريم . مي پذيريم كه نام شخصيت اصلي آرزو است ، از شوهرش طلاق گرفته . يا در ابتدا راوي اشاره به رانندگي خوب آرزو مي كند و ما بايد آنرا بپذيريم ، تا بتوانيم فضا را براي خود بازسازي كنيم و ادامه داستان را دنبال كنيم .

 

4 ) يكي از اسرار اين رمان دليل واقعي ازدواج و طلاق آرزوست . راوي مستقيم و شفاف نمي گويد كه آرزو به خاطر فرانسه با حميد ازدواج كرده يا نه ! اگر به خاطر فرانسه بوده چرا در آنجا نمانده ؟! در فرانسه به او چه گذشته كه حاضر به طلاق شده است ؟ خواننده فقط مي پذيرد كه او به فرانسه علاقمند بوده و در لحظه تصميم گيري ازدواج ، فرانسه را به ياد آورده و مي پذيرد كه او از شوهرش جدا شده .

از اسرار ديگر اينكه، آيا واقعاً ماه منير يك شاهزاده اصيل است ؟ حتي از زبان آيه و آرزو شك را در اين مورد مشاهده مي كنيم : " اگر شازده خانم واقعي هم بود اين قدر لي لي به لالاش نمي گذاشتند . " و " مادربزرگ مادربزرگم يكي از سيصد صيغه ي چهارصد شاهزاده ي دست هشتم قاجار است . مامانم سر شوخي به او مي گويد شازده خانم و او خيلي جدي خوشش مي آيد . "  و ما همين اطلاعات را در اين مورد داريم نه بيشتر .

پايان رمان هم به نوعي از اسرار داستان است . آيا اسفنديار ، به شيرين زنگ زده بود ؟ بين آنها چه گذشته و چه مكالمه اي ردوبدل شده بود كه شيرين گريه مي كرد ؟ گريه او از خوشحالي بود يا ناراحتي ؟! . خواننده فقط مي تواند حدس هايي در اين مورد بزند .    

 

  

۵ ) جدا از اين ويژگي ها كه در مقاله ميلر مطرح شده ، موارد ديگري نيز در متن "عادت مي كنيم" بارز مي باشد كه به نظر من در بحث اجتماعيات در ادبيات گنجانده مي شود . رمان حاضر اساساً رماني است اجتماعي . چند عنصر اجتماعي به وضوح مشاهده مي شود كه به ذكر نمونه هايي از آن اشاره مي كنم :

 

الف ) شكاف نسل ها : در طي داستان خواننده چندين بار اين مسئله را حس مي كند . ( مستقيم يا غير مستقيم) . آنچه كه از اين موضوع بارز است ، حضور سه زن از سه نسل متفاوت در كنار هم  مي باشد .      ( آرزو ، آيه ، ماه منير ) در عين نزديك بودن روابط تفاوت ها كاملاً آشكار است . ماه منير زني است كه در دنياي سلطنتي و شاهنشاهي گذشته سير مي كند . گاهي به داشتن وسايل مدرن علاقه نشان مي دهد اما آن هم از روي چشم و هم چشمي است . حس تجملاتي سلطنتي در او موج مي زند . حتي هنگام فوت شوهر بيشتر به فكر آبرومند برگزار كردن مراسم است . او با حرف ها و عمل خود مي خواهد به همه نشان دهد يك شازده خانم است .

آيه دختر آرزو ، نمونه بارز نسل جديد كه معتقد است زندگي بدون اينترنت و وبلاگ و كامپيوتر مثل زندگي نسل بالايي ها ، زندگي مادرش بي معني و به قول خودش سه مي باشد . طرز حرف زدن او مانند تمام جوانان امروزي است ، با اصطلاحات ويژه اي كه بكار مي برند فقط خاص خودشان است و نسل هاي پيشين از آنها سردرنمياورند . اززبان خود آيه يكي از اين تفاوت ها را مي بينيم : " مامانم و خاله سرشكسته نوشتن جوون ها غر مي زنند . بس كه نسل بالايي ها قلمبه سلمبه نوشتند و ما نفهميديم . مامان ميگه بسكه جووناي حالا بي سوادند . "  مصاديق بسيار ديگري هستند كه اين مورد را آشكارتر كنند . 

 

ب ) تضاد طبقاتي : توصيفي كه نويسنده از شمال تهران و جنوب تهران مي كند اين تفاوت را نشان مي دهد. در شمال تهران ساختمان هاي بلند كه آنها را به سوسمارهاي عظيم تشبيه مي كند ، خيلي بيشتر به چشم مي خورد تا خانه هاي يكي دو طبقه شبيه به بچه گربه هاي لاغر و مريض . اما هرچه به سمت جنوب تهران مي رويم سوسمارها كمتر و بچه گربه ها بيشتر مي شوند . آن هم به شكل كثيف و قديمي .

نمونه ديگر در اتوبوس . آرزويي كه در شمال تهران ، در خانواده اي نسبتاً مرفه زندگي مي كند ، با زن هايي مواجه مي شود كه با مشكلاتي بسيار بزرگ تر دست و پنجه نرم مي كنند . او هيچ وقت از كوپن و اجناس كوپني خبر نداشته و اين امور را كارگر او انجام مي دهد . اما زن هاي در اتوبوس كه ناخواسته بچه هاي زيادي دارند (يا به خاطر مشكلات مالي براي جلوگيري يا به خاطر سطح فرهنگي و سواد كم ) ، مجبورند از صبح سركار بروند و شب هم به كارهاي خانه رسيدگي كنند . در صورتيكه بزرگترين مشكل آرزو به عنوان يك زن بالا شهري ، لجبازي هاي آيه و فرستادن او به فرانسه است . يا مقايسه آيه و تهمينه و وضعيت زندگي آنها .

نمونه ديگر تضاد طبقاتي را در دو ازدواج متفاوت اين داستان مي توانيم مشاهده كنيم . محسن كارمند آرزو فردي است از طبقه پايين كه مجبور مي شود به خاطر اينكه براي نامزدش طلا بخرد دست به عمل ناخوشايندي بزند و سركار توبيخ شود و براي اينكه آرزو اخراجش نكند التماس او را كند . اما ازدواج مرجان دوست آيه ، كه از طبقه بسيار مرفهي هستند و مراسم ازدواج او به مراسم ازدواج به قول نويسنده شيخ و شيوخ مي ماند بسيار تجملاتي كه بهترين و گران ترين ها زا تهيه كردند و يك مراسم مفصل برگزار كردند .

موارد بيان شده چند نمونه از اشاره نويسنده به اين وضعيت مي باشد و تمام حرف او قطره اي است از درياي تضاد طبقاتي در جامعه ما و مصداقي است مجازي از مصاديق كاملاً واقعي در جامعه ما .

نكات بسيار  ديگري مي توانيم از متن رمان خارج كنيم كه مجال پرداختن به همه آنها در اينجا نمي باشد . 

اما خود عنوان " عادت مي كنيم " : به نظر من ، ما به همين مسائل بيان شده فوق عادت مي كنيم و با آنها زندگي مي كنيم . راوي مي گويد ماه منير و آيه به ازدواج آرزو عادت مي كنند ، به حضور آرزو با سهراب عادت مي كنند و برايشان عادي مي شود . كه براي اين عادت كردن بايد مسير سختي را طي كنند و اين مسير تحمل دعوا و دلخوري و ناز كشيدن براي آشتي است .

اما در جامعه و در اين شهر بسياري از آدم هاي ديگر هستند كه به وضعيت هاي به مراتب سخت تر و بدتر از اين ، به كمبودهاي اسف بارتر و زندگي هاي دردناك تري عادت مي كنند . و براي طي نمودن مسير اين "عادت كردن" بايد تاوان بدي را متحمل شوند . يك عمر زندگي ، سلامتي روح و روان ، از دست دادن جواني و .... .

عادت مي كنند چون بايد تحمل كنند وتحمل مي كنند چون مجبورند . (چون مجبورند كه تحمل كنند پس عادت مي كنند) .

 

 

نسخه ی کتاب "عادت می کنیم" در آلمان

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

منابع :

پيرزاد ، زويا (۱۳۸۳) .عادت مي كنيم. تهران: نشر مركز ، چاپ چهاردهم . 

ميلر ،هیلیس  (۱۳۸۴) ، پیرامون ادبيات ، ترجمه علي اصغر بهرامي  ، تهران: نشر ني  .

 

 

|+| نوشته شده توسط تنهاترين تنها در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387 | موضوع:
بالا