تبليغاتX
قاصدک! ... هان! ... چه خبر آوردی؟!...
نقد جامعه شناختی و ساختارگرایانه ی ادبیات
ماجراي پايان ناپذير ظالم و مظلوم (نقد جانعه شناختي موش و گربه) 

 

ماجراي پايان ناپذير ظالم و مظلوم

(نقد جانعه شناختي موش و گربه - شاهكار عبيد زاكاني)

 

     در روزگاری که پادشاهان و امیران و وزیران همه نعل وارونه می زدند؛ یعنی         به ظاهر هر چه می گفتند در باطن ضدّ آن را انجام می دادند ، و شیوه ی انتقادی عبید هم شکل زمانه را به خود می گرفت .

     

موش و گربه

 

 

اگرداری تو عقل ودانش وهوش
ای خردمند زیرک دانا
از قضا فلک یکی گربه
شکمش طبل و سینه اش چون سپر
از غریوش بوقت غریدن
روزی اندر شرابخانه شدی
در پس خم می نمود کمین
ناگهان موشکی ز دیواری
گربه ان موش را بکشت و بخورد
دست وروی بشست و مسح کشید
بارالها که توبه کردم من
بهر این خون ناحق ای خلاق
مژدگانی که گربه تائب شد
هفت موش گزیده برجستند
گربه چون موشکان بدید بخواند
من گرسنه بسی بسر بردم
ناگهان گربه جست بر موشان
پنج موش گزیده را بگرفت
شاه موشان نشسته به تخت
این زمان پنج پنج می گیرد
بعد یک هفته لشکری اراست
لشکر گربه چون مهیا شد
در بیابان فارس هر دو سپاه
موشان را گرفت و زد به زمین
غرض از موش وگربه بر خواندن

                                        

 

 

 

 

بیا بشنو حدیث گربه و موش
قصه ی موش و گربه برخوانا 
بود چون اژدها به کرمانا
شیر دم و پلنگ چنگانا
شیر درنره شد هراسانا
از برای شکار موشانا
همچو دزدی که در بیابانا
جست بر خم می خروشانا
سویمسجد شد خرامانا
ورد میخواند همچو ملانا
ندرم موش را به دندانا
من تصدق دهم دو من نانا
زاهد وعابد و مسلمانا
هر یک تحفه های الوانا
رزقکم فی السما حقانا
رزقم امروز شد فراوانا
چون مبارز بروز میدانا
هر یکی کدخدا و ایلخانا
دیداز دور خیل موشانا
چون شده تائب مسلمانا
سیصد و سی هزار موشانا
داد فرمان بسوی میدانا
رزم دادند چون دلیرانا
که شدندی بخاک یکسانا
مدعا فهم کن پسر جانا



 

     

    عبید زاکانی شاعر ونویسنده ی طنزپرداز وشوخ طبع سده ی هشتم درقزوین زاده شد. لقب زاکانی را از ان جهت به وی دادند که از خاندان زاکانیان،تیره ای ازاعراب بنی خفاجه بود که بعد از مهاجرت به ایران در نواحی قزوین سکونت اختیار کرده بود.

    در همین روزگار،اوضاع ایران در نهایت اشفتگی بود.هرج و مرجی که پس از انقراض دولت ایلخانیان بزرگ مغول(750هجری قمری)ذرایران رخ داده بود،پیوسته رو به ازدیاد و توسعه می گذاشت. پیامدهای اخلاقی و اجتماعی حمله مغول در عصری که عبید پرورده ان بود ،به صورت فروپاشی نظام تمدنی پیشین و دگرگونی معیارها و ارزشها در طبقات گوناگون جامعه ،ظاهر شده بود.

     عبید زاکانی با صدایی بلند به خصوص علیه گردش روزگار اعتراض نموده که عالم کائنات زندانی است تاریک ومهیب .هر جایی که در این عالم نگاه می کنیم می بینیم مانند گربه که موش را می خورد ، بد نیک را مقهور ودر چنگال خود خفه می کند .انچه را که سرشت نوع انسان نامند عبارت است از توسل به زور وحیله برای براوردن میل غریزی که در نهاد هر یک از افراد بشر نهفته شده و همواره به صورت تسلط بر دیگران ظاهر می گردد.

     شاعر وطنز پرداز چیره دست که از فساد و تباهی خلق وخوی مردم زمانه خویش به تنگ امده است وقتی که زمام کارها را به دست مردمی ریاکار وشکمباره که جزء جمع مال وخوشی و شادکامی خویش هدفی ندارد می بیند با پناه بردن به مطایبه ، داد دل خود و شهروندان را به حق از کهتر و مهتر می ستاند.

    عبید زاکانی سخنش را با طنزی تند رنگ امیزی می کند و برای رسوا ساختن فساد و ظلم به میدان می اید.

     او نویسنده ای که به هیچ بهایی نمی توانداز اعمال و افعال ناپسند کسانیکه به تظاهر و ریا می پردازند چشم بپوشد و کارهای ریایی انان را نادیده بگیرد و از گفتن حقایق و نشان دادن زشتی ها و ناروایی ها بصورتی عریان نمی هراسد.

 

 

 

   *  علت تشبیه ابواسحق (ممدوح عبید زاکانی) به موش:

     مولانا عبیدزاکانی،با دارا بودن چنین خصلتی هر چند در دستگاه شاه شیخ ابواسحاق معزز و مکرم می زیسته و از مواهب و نعم آن امیرمتنعم برخوردار بوده اما نتوانسته حقایق را کتمان کند.

     او به خوبی دریافته که شاه شیخ چون موشی گاه از سوراخی به در امده و با تعرض با امیر مبارزالدین محمد گربه صفت، او را به چپاول و خون ریزی تحریک می کرده است.

     امیر ابواسحاق بسیار کمحوصله و بی ثبات بود.و بیشتر اعمالش به هوس بازی می مانده تا فرمانروایی.

 

      از طرف دیگر مولانا عبید زاکانی می داند که دشمن شاه شیخ ابواسحاق یعنی امیر مبارزالدین محمد مردی است ریاکار و مروج خرافات،با دستی تسبیح می چرخاند تا مردم را اغفال کند و با دست دیگر شمشیری برهنه و اخته در استین پنهان میدارد تا مردم فریب خورده را که به او نزدیک می شوند بر ایشان مسلط گردد وبر مال ومنالشان دست یازد و بر هستی و ناموسشان تازد.

مولانا عبید زاکانی از دشمنان سر سخت این ریا کار مردم فریب و مجاهد و غازی پر رنگ و ریب بود،ریا کاری که در ترویج و نشر فساد خود را مفتخر می دانست،ستمگری که بنام غزوه و جهاد بر مردم بی گناه و مسلمان اوغانی و جرمائی که مال و تملکی داشتند می تاخت و اموالشان را تاراج می کرد تا فرمانروایی و استحکام حکومت خود لشکر آراید.

 

 

 

    * دليل تشبيه امیر مبارزالدین به گربه:

 

     1) شهرت و معروفیت گربه های کرمان و منسوب بودن امیرمبارزالدین به امارت ان سامان.

     2) توجه باین نکته که امیرمبارزالدین تکیه کلامش برای تحقیر "گربه"بوده و هر کس را که می خواسته خفت دهد گربه می نامیده است.عبید زاکانی از نظر تحقیر از تکیه کلام او استفاده کرده و او را گربه خوانده تا تحقیرش کرده باشد و چون مردم کرمان و فارس می دانستند که این تکیه کلام مبارزالدین محمد کرمانی است بنابراین نظر عبید را از گربه مکار در می یافتند.

     3) تظاهر به عبادت و تائب شدن گربه منظومه عبید با اعمال مبارزالدین یکسان است.

     4) گربه وصف شده در منظومه عبید از نظر شهامت و خونخواری با خوی بهادری و پهلوانی امیر مبارزالدین قابل تطبیق است.

 

    بیان شرابخانه به ان علت است که امیر مبارزالدین مردی شرابخواره بوده و شاه شیخ ابواسحاق نیز در شرب شراب راه افراط می پیموده پس رفتن گربه و موش به شرابخانه با وضع این دو امیر که هر دو شرابخواره بودند کاملا تطبیق میکند،خاصه رجز خوانی موش مست که چون در مستی تصمیم می گرفته و با تدبیر و هدایت توام نبوده منجر به شکست و ناکامی می شده است.

 

    امیر مبارزالدین پس از کشتار وحشیانه ی طوایف جرمائی و اوغانی و نوروزی که طمع در مال اموال انها کرده بود و نام این اعمال زشتش را غزوه و جهاد گذاشته بود(دست و رو بشست و مسح را بکشید)در سال752رسما از اعمال گذشته و خونهای ناحقی که ریخته بود توبه کرد و این توبه او با ساختن مسجد در کرمان و وقف اموالی به همین مناسبت مشهور است.(که با توبه و انابت گربه کاملا مطابقت دارد.)

    نشر خبر تائب شدن امیر مبارزالدین محمد در طوائف نوروزی و جرمائی و اوغانی که پیوسته مورد غارت و قتل او قرار می گرفتند،با خشنودی تلقی شدوبرای او هدایا و پیشکشی امیر مبارزالدین پس از انابت و توبت مجددا با شدت بیشتری به طوایف تاخت این بار به     عنوان بسط و توسعه اسلام و قلع و قمع کفر به دستبرد پرداخت.

(من گرسنه همی بودم)واقعیتی را بیان می کند زیرا امیر مبارزالدین سالیان دراز ارزوی تاج و تخت سلطنت و دست یافتن به گنجینه شاه شیخ ابواسحاق روز شماری می کرد.

    (در بیابان فارس هر دو سپاه)ناظر است به جنگ امیر مبارزالدین در دشت فارس و گریختن شاه شیخ ابواسحاق.

ومردم فارس از شکست و فرار شاه شیخ ابواسحاق ماتم زده و سیاه پوش گردیدند.

 

     این چکامه هر چه هست شعر است به غایت پسندیده و از لحاظ طنز و انتقاد بسیار قوی است و کمتر شعری در زبان پارسی توانسته است زورگویی و عوامفریبی طبقه ممتاز و زورمند اجتماع ان روزگار را تصویر نماید.

 

 

 

 

   منابع:

 

         1) عبید زاکانی،علی اصغر حلبی

       2) عبیدزاکانی لطیفه پرداز و طنزاور بزرگ ایران،بهروز صاحب اختیاری و حمید باقر زاده

        3) تاریخ ادبیات ایران،ذبیح الله صفا

        4) حافظ شیرین سخن،محمد معین

        5) حافظ خراباتی،رکن الدین همایون فرخ

        6) کلیات عبید زاکانی،عباس اقبال اشتیانی

 

|+| نوشته شده توسط تنهاترين تنها در یکشنبه بیستم مرداد 1387 | موضوع:
بالا