تبليغاتX
قاصدک! ... هان! ... چه خبر آوردی؟!...
نقد جامعه شناختی و ساختارگرایانه ی ادبیات
آن زمان كه بنهادم سر به پاي آزادي! 

آن زمان كه بنهادم سر به پاي آزادي

دست دل ز جان شستم از براي آزادي

 تا مگر به دست آرم دامن وصالش را

مي دوم به پاي جان در قفاي آزادي

 در محيط طوفان زا، ماهرانه در جنگ است

ناخداي استبداد با خداي آزادي!

( انعکاس مسائل اجتماعی و سیاسی در آثار فرخی یزدی )

 

مقدمه

      ادبيات فارسي گنجينه بي انتهايي است كه  ا زلحاظ كميت و تنوع در عداد بهترين و پر ارزش ترين آثار فكري و تجليات ذوقي ملل بزرگ جهان است .

از نخستين سالهاي پيدايش جنبش مشروطيت و قبل از آن بخشي از شاعران و اديبان به زندگي روزمره مردم توجه كرده و راههايي براي بهبود وضع جامعه در نظر گرفته اند و قسمتي از نوشته ها يا شعرهاي آنان دستور العمل هاي اخلاقي و اجتماعي است كه در عين حال مي تواند براي زندگاني جامعه زمان خود و حتي روزهاي كنوني نيز مفيد واقع شود .

در مقاله حاضر يكي از شاعران گرانقدر كه مسائل اجتماعي را در شعر خود مطرح مي كند و مناسب زمان

شعر مي گو يدمعرفی می شود .وی از جمله چند شاعر معدودي مي شود كه مي توان آنان را شاعر اجتماعي و مردمي ناميد از اين جهت شا يد بتوان گفت شعر فرخي فصلي جديد در ادب ايران گشود فصلي كه مايه افتخار و مباهات ادب اين سرزمين است .

هجده سال قبل از مشروطيت در يزد كودكي يه دنيا آمد كه او را محمد ميرزا ناميدند دهقان زاده اي كه به شهر آمد و از زندگي درس آموخت و روزنامه نگار شد .به تبليغ ازادي پرداخت .به انديشه ها و عقايد چپ گراييد .عليه ديكتاتوري مبارزه كرد و سرانجام جانش را در راه آنچه كه خود دفاع از حقوق طبقه كارگر مي دانست باخت .

   ميرزا محمدیزدی متخلص به فرخي دوران طفوليت ونوجواني خود را در يزد سپري كرد .بخشي از تحصيلات مقدماتي خود را در مدرسه مرسلين يزد كه بوسيله مسيونرهاي مذهبي انگليسي ساخته شده بود گذراند .چند زماني از ورود ميرزا محمد پايبند به معتقدات مذهبي به آن مدرسه نگذشته بود كه به انگيزه ضد مذهبي كارگزاران مدرسه پي برد و نخستين گام را در مبارزه عليه ناراستي برداشت .وي در آن زمان پانزده سال بيشتر نداشت و در حدود سال 1297 ضمن سرودن مسمطي جالب اولياي آموزشگاه را به باد انتقاد مي گيرد و زمينه اخراج خود را از مدرسه فراهم مي كند .        

    گفتيم كه در حقيقت اولين سنگ بناي مبارزات فرخي در مدرسه مرسلين نهاده شد .با اخراج از مرسلين تحصيلش نيز به پايان رسيد و با وارد شدن به مدرسه زندگي دوران تازه اي براي وي آغاز شد . وي براي امرار معاش خود و خانواده اش  به كارهاي گوناگون از قبيل  كارگري مي پرداخت .

   با وقوف به بهره كشي و ستمي كه عليه گروه هاي پايين جامعه مي رفت با نخستين گروه هاي آزاديخواه يزد هم آواز شد و به نهضت مشروطه خواهان پيوست .بيست و يك ساله بود كه فرمان مشروطيت به امضا رسيد .وي پس از آن جذب گروه هاي سياسي شد و در جلسات علني و غير علني آنها شركت جست .پس از گذشت چندي از امضاي مشروطيت فرخي دريافت حكام جديد به نام مشروطه و با نام مجري قانون باز ستم روا مي دارند .و در اين زمينه سرود :

 مشروطه و مستبد همه زر طلبند

رندان پياده بهر خود خر طلبند

 كو بي غرضي كه خير مردم خواهد

از خير گذشتيم چرا شر طلبند

 

 

 در آغازجواني آنگاه كه حدود قدرت دولت مشروطه از حومه شهر تهران فراتر نمي رفت شاعر كه شيفته  تعا ليم اجتماعي مشروطيت بود شعري خطاب به حكمران يزد ‌‌‌‍(ضيغم الدوله قشقايي) ساخت و او را به رها كردن خوي ضحاكي تشويق كرد .سخن شاعر آنقدر آمرانه و بي پروا بود كه حكمران د رپاسخ دستور داد دهانش را بدوزند .بيت اول آن چنين است :

 عيد جم شد اي فريدون خو بت ايران پرست

مستبدي خوي ضحاكي است اين خونه زدست

    آنگاه كه در اثر فشار استبداد محمد علی شاه مجلس به توپ بسته شد با اشاره به اقدام وی شعری را سرود که سر آغاز آن چنین است:

 گه به ملک ری به فرمان جوانی با شتاب

کعبه آمال ملت را کنیم از بن خراب          

 با ورود فرخی یزدی به تهران در سال 1328ه.ش مبارزات او علیه استبداد و ظلم ا زطریق سرودن اشعار نغز شکل تازه ای به خود می گیرد.د ردوران نخست وزیری وثوق الدوله (از مرداد 1297 تا تیر1299) و قرارداد ننگین 1919میان دولت انگلیس و ایران (باعقد این قرارداد نفوذ دولت انگلیس در ادارات و سازمان های دولتی ایران بیشتر می گردد .همچنین زمینه برا ی سرنگونی قاجار و به سلطنت رسیدن رضا خان فراهم می شود.)فرخی از روشنفکرانی وطن دوستی است که با سروده های خود مردم را آگاه می کند تا در مقابل افرادی چون وثوق الدوله که می خواستند ایران را دربست در اختیار اجانب قرار دهند مقاومت نمایند .ودر این میان به گناه  دفاع از حیثیت و حقوق مردم ایران به زندان می افتد :

 آن دست دوستی که در اول نگار داد

با دشمنی به خون د ل آخر نگار داد

 

 

 وی از اشعار برنده تر از تیغ خود با هدف ریشه کن کردن ظلم سود می جوید و به هنگام سردار سپه شدن رضا خان و سپس پادشاهی او و روی کار آمدن چهره هایی مانند احمد قوام و علی اکبر داور (وزیر عدلیه ) مستوفی الممالک و وکلای مزدور مجلس پنجم از شعر هشیاری بخش خود در رسوا کردن آنها استفاده میکند:

هر جنایت که بشرمی کند از سیم و زر است                           

کاش از روز ازل درهم و دینار نبود

بود اگر جامعه بیدار در این دیر خراب                                 

جای سردار سپه جز به سر دار نبود

 اظهار همدردی که فرخی به هنگام قتل آزادگانی چون کلنل پسیان و عشقی است مبین روح ستم ستیز اوست

د ر رثای عشقی :

یک دم دل ما غمزدگان شاد نشد                                               

 ویرانه ما از ستم آزاد نشد

دادند بسی به راه آزادی جان                                                  

اما چه نتیجه که ملت آزاد نشد

  و یا مبارزه ای که او برای ریشه کن کردن جهل از جامعه آن روز ایران و دمیدن روح تحرک و کوشش در آحاد اجتماع خود با سرودن اشعاری نظیر این رباعی به عمل آورده است :

با علم و عمل اگر مهیا نشویم                                                

همدوش به مردمان دنیا نشویم

نادانی و بندگی است توام به خدای                                          

ما بنده شویم اگر که دانا نشویم   

   وی همچون بسیاری از شاعران با ضعیف پروری مخالف است و اصرار دارد که همه مردم جامعه باید در

حد خود از نظر فکری و اندیشه نیرومند و قوی گردند :

یا همچو ضعیف منزوی باید شد                                          

 یا صاحب زور معنوی باید شد

فریاد و فغان و ناله را نیست اثر                                         

در جامعه بشر قوی باید شد

   مقید بودن به قانون واطاعت از قوانین موضوعه مملکتی از دیگر نمودهای شعر وی است و آن را وسیله آزادی ملت و مملکت می داند :

چون موجد آزادی ما قانون است                                        

 ما محو نمی شویم تا قانون است

محکوم زوال کی شود آن ملت                                          

در مملکتی که حکم با قانون است

   فرخی غیر از اشعار نغز خود از قلم توانا و بیان شیوایی در نگارش مقالات کوبنده و ایراد خطابه های

هشیاری بخش در مجلس هفتم برای رسوا کردن دولتمردان خائن بر خوردار است.

    او که اعتقاد دارد :

تا که استبداد سر در پای آزادی نهد                                     

دست خود بر قبضه شمشیرمی باند گرفت

بهر مشتی سیرتا کی یک جهانی گرسنه                               

انتقام گرسنه ا زسیر می باید گرفت

    پس از ورود به تهران در اندیشه چاپ روزنامه ای بود تا بتواند از طریق آن افکارش را بیان کند .وی پس

از پشت سرگذاشتن دشواری های فراوان با الهام از محیط طوفان زای ایران نام طوفان را برای آن برگزید .

مندرجات آن عبارتند از:سرمقاله و مقالات گوناگون اجتماعی و سیاسی و اخبار مجلس و ایران و جهان .یکی از جنبه های شاخص طوفان موضع گیری ضد سلطنتی و جمهوری خواهانه آن است .طوفان درمقاله ای تحت عنوان ((سلطنت استبداد -حکومت مشروطه ))بعد از تطبیق نوع حکومت در مشرق زمین ومغرب زمین برای نجات از چنگال ستم نهضت هایی در سایه پرچم کاویانی و غیره ماتم زدگان بلا دیده را به جنبش و هیجان تحریک نمود .از دیگر ویژگی های این روزنامه چاپ رباعیات و غزلیات سیاسی وفی البداهه ای بود که وی به مناسبت می سرود و به قول محیط طباطبایی :غزل های مرکب از اندیشه های سیاسی با عواطف شور انگیز شاعرانه می سرود و د رطوفان به چاپ می رساند .در عین حال مشرب آزاده وی اجازه می دهد که طوفان چون بلند گویی در اختیار آواهای ادبی عصر با هر عقیده و مرامی  قرار گیرند .بلند گویی برای بهار و کسروی و ادیب الممالک و... .

     فرخی چه در اشعارش و چه در نوشته های سیاسیش اندیشه ای نو و روحی اندیشمند را به کار می گرفت و هنر خود را در خدمت اجتماع قرارمی دادو در بیان مسائل اجتماعی و وقایع سیاسی از زبردستی و مهارت برخوردار بود .غزل های وی در یک مطالعه اولیه عاشقانه به نظرمی رسد و به حق چنین است.اما نه عشق فلان و بهمان .او عاشق وطن است و عاشق میلیون انسان که درآن زندگی می کنند .از رنج آنان رنج می برد و با شادی آنان شاد می شود .هرچه می گوید و هرجا می نشیند منظره ملت را در نظر دارد .

    با نشر "طوفان" ساحل سلامت و آرام زندگی را ترک می گوید .از جمله مقالات تندی که وی در سال دوم طوفان با عناوین ((ابوالهول ارتجاع ))و ((انحصار مشاغل دولتی ))علیه سردارسپه –رضا شاه می نویسد منجر به شکایت رضا خان علیه او می شود . همچنین فرخی به سال 1307به عنوان نماینده مردم یزد در مجلس حضور می یابد و دراین زمان به علت مخالفتهای پی در پی با حکومت در مجلس وضعیتش به مخاطره می افتد .از تهران به مسکو می گریزد .سپس به برلین می رود ودر آنجا همچنان ضمن مقالاتی در مجله پیکار اعتراضات خود را مطرح می کند .در برلین با تیمور تاش وزیر وقت ملاقات کرد .تیمور تاش از طرف رضا خان به او اطمینان تامین جانش را می دهد اما به محض ورود به تهران به زندان می افتد.با تشکیل پرونده ای با عنوان ((اسائه ادب به سلطنت )) به سی ماه حبس محکوم می شود .در بهار 1318ه.شخشمگین از اینکه دوران محکومیتش پایان یافته غزلی می سراید که برای او حکم تیر خلاص را دارد .در خرداد همان سال حکم قتل او صادر می شود و او را با آمپول هوا به شهادت می رسانند.

منابع و مآخذ

۱-بصیرت. حسین /زندگی و شعر فرخی یزدی پیشوای آزادی /تهران:ثالث  /۱۳۸۴

۲-سپانلو.محمدعلی/شهر شعر فرخی/تهران :علمی/۱۳۷۵

۳-سلیم .غلامرضا/جامعه شناسی ادبیات /تهران:توس/۱۳۷۷

۴-رزمجو.حسین/آزادگی و ستم ستیزی فرخی یزدی/مجله کیهان فرهنگی/ش۱۶۲

۵-رنجبر.احمد/ده مقاله(اجتماعیات در ادبیات)/تهران :اساطیر/۱۳۷۲

۶-آذری شهرضایی.رضا/فرخی یزدی سرانجام یک رویای سیاسی/مجله گفتگو/ش۳۰

|+| نوشته شده توسط تنهاترين تنها در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387 | موضوع:
بالا